دلم میگیره از حرفات تو مشکوکی به عشق من
هـــــه . تو که احساس نداشتی آدم کوکی که نسبت به عشق من مشکوکی
می بینی کار دنیارو ؟؟؟
حتی کسی نمی تونه عشق و نفرتمو نسبت بهت درک کنه!
چه می دونی از احساسم که زیر سوال می بری عشقو؟؟؟
چه میدونی از اون روزا .از این روزا
از روزا چی بگم آخه ... مگه اصلا روزو شب واست فرق داره لعنتی؟
خسته شدم خوب
حداقل یه سبد گل فراموشی واسم بفرست دم کنم بخورم
ببینم آخر سر من از رو میرم یا این روزگار پررو !!!

+ نوشته شده در
Tue 19 Oct 2010ساعت
10 PM  توسط mahsa.malos
|

من از خدام قلب گرفتم اما تـو ......
همیـشه تصو یـرت تو ذهنم همـون مردیه که همیشه ضربـان قلبشو بـا صدای وزش نسیـم بهـاری تنظیم میکنه.......
می دونی چرا تصو یرت تو ذهنم عوض نمیشـه؟!
............
نـــــه...
نه دلیلش اون چیزی نیست که برا خودت توجیح کردی!!
نه به خاطر اینکه تو خوبی...
نه به خاطر اینکه تو درست فکر میکردی...
نه به خاطر اینکه تو این تصویرو واسم گوشه اتاقم نقاشی کردی!...
...
آخـه گناه داری...
آخـه تو بودی که بـاختی..
آخه حتی روزگاری که واسه خودت ساختی ارزشه نفرین کردنم نداره ... 
وقتی که شبام از راه می رسه و با قلب سیاه پوشم همرنگ میشه و تمام راههارو سیاهی میگیره.... وقتی همه میخوابن تا رویاهاشونو تو وسطه سیاهیها ببینن.... وقتی یه روز دیگه تموم میشه... بازم خودمو راضی می کنم که نفرینت نکنم .... 
تمام شبو بیدار می مونم . چون می خوام رویـاهامو تو روزام بسازم .....
...تو روشنایی مطلـــــق ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــاز طرف عاشقی که بزرگ شد.

+ نوشته شده در
Mon 27 Sep 2010ساعت
0 AM  توسط mahsa.malos
|

بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در سكوتي تلخ
دست سردم
گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك
ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم
از باغ لبانت بوسه مي چيند
مژه بر هم مي زنم ، افسوس
بار ديگر خواب مي بينم
بر حرير آرزوها
مي نويسم :
عشق من برگرد
بي تو از دنيا گريزانم
بي تو از اندوه می ميرم
+ نوشته شده در
Thu 9 Sep 2010ساعت
2 PM  توسط DisMay
|
رفتن هنر نیست ! بومن تا دوستاشتنی تر باشی ..!

کاری نکن که روزی خدا حافظی من برای همیشه بشه !!!
زندگی شاد است غمگینش نکن...
-
من برای سالها می نویسم
سالها بعد که چشمان تو
عاشق می شوند
افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود
یکی بود - یکی نبود.

+ نوشته شده در
Tue 31 Aug 2010ساعت
3 AM  توسط DisMay
|

وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم.!
وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتي او تمام كرد
من شروع كردم
وقتي او تمام شد
من اغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن .....

+ نوشته شده در
Fri 27 Aug 2010ساعت
8 AM  توسط mahsa.malos
|

نـبـاشــــــــی، کـل ایـن دنـیا واســـم قـد یـه تابوتــــــــه
نبـــــودت مثلـه کبریتــــو ،دلـــــــــم انبار باروتـــــــه
نـبـــــــــاشـی ،هر شــــبـــو هر روز همـــش ویلــونـو آوارم
با فـکـرت زنده میـــمونم تـا وقتـــــی که نفــــــس دارم
تاوقتــــــی که نبـــود تــــــــو یــه روز، کــــاری بـــده دستـــــم
بمــــو ن تـا آخـر دنیـــــــا،بمــــونی تا تهــــش هستــــــــم
دنیـــــا رو بـــی تـــــــــــــــــــو، نمیـخوام یه لـحظـــــــه
دنیـــــــا بـــــی چشمــــــات،یـه دروغـــــه محضــــــــه.....
+ نوشته شده در
Fri 27 Aug 2010ساعت
7 AM  توسط mahsa.malos
|
روزای سختـه نبـودنـه بـا تــو
دور نبـودنت رو خطـ کشیـدم!
بیــا سـکـو تـتو بشـکنـــو بـرگــرد ، کـه هنـوزم تو دل مـن نمردی.....
سکــوت قــلبتـــو بشــکنو بــــرگــــــــرد
نــذار این فاصله بیشتر از این شـــــــــه
نمیـــخوام مثله گذشته که رفتــــــی
دوبـــاره آخــر قصــه همیــن شــــــــــه
.........
+ نوشته شده در
Fri 27 Aug 2010ساعت
7 AM  توسط mahsa.malos
|

ای دلم زهر جدایی را بخور
چوب عمری بی وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنی است
من که گفتم این پرستو رفتنی است
آه عجب کاری بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
+ نوشته شده در
Tue 13 Jul 2010ساعت
2 PM  توسط DisMay
|
رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم....
واسه فرداهای باهم چه قرارا که نذاشتیم !
رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود
اگه اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود!!!!
چه تو قصه ، چه حقیقت
یکی بود ، یکی نبود
این جدایی های مبهم کار دنیای حسود
آخر حکایت عشق نرسید کلاغ خونه
شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه
دلکه مونده و روندم شده باریچه ی هر دست
دیگه باورش نمیشه که هنوزم هست و زندست
تو نمنوندی مونده یادت که برام موند یادگاری
دارم از نفس میفتم از دلم خبر نداری .....!! 


...اگر کسی دیوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…
اینطوری وقتی همیشه یک پله ازش عقب باشی اگر یه وقت خسته شد و یک پله جا موند تازه میشین مثل هم......
+ نوشته شده در
Thu 17 Jun 2010ساعت
6 AM  توسط mahsa.malos
|